|
آتش دل(به دلیل پیداشدن یه آتش دل دیگه ،فعلاخاکستر دل) گمگشته[43]
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد ....من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم .... | ||
|
تو همه خوبا سری مفقود الاثری
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 30/1/90 ] [ 5:50 عصر ] [ گمگشته ]
[ سه شنبه 30/1/90 ] [ 5:20 عصر ] [ گمگشته ]
[ سه شنبه 30/1/90 ] [ 4:46 عصر ] [ گمگشته ]
بهروز هم رفت ممد!با آخرین لاله چینی آزادی شهر ما را ممد،نبودی ببینی ممد نبودی و بودند آنان که هرگز نبودند عاشق تر از تو کسی نیست ،ممد،تو عاشق ترینی محو کدام استانی غیر از هوالهو هوالهو مانند تو عارفی کو با روح قران قرینی؟ آتش شدی ،می شدی،می ،خالی شدی،نی شدی،نی بیرون شدی،دف شدی،دف،بی پوست ،بی پوستینی گفتی بمیریم در عشق ،در عشق باید بمیریم مردید،مردید،مردید،با مرگ زیباترینی در من رسوب درختان ،در من رسوب زمستان ممد،کجایی که امروز پایان من را ببینی؟ علیرضاقزوه
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 30/1/90 ] [ 4:23 عصر ] [ گمگشته ]
[ دوشنبه 22/1/90 ] [ 1:7 عصر ] [ گمگشته ]
اسفند89 _بین الطلوعین جاده ی پر از دست انداز هلشی یکی از روستاهای کرمانشاه تو خود ای گوهر یکدانه کجایی اخر کز غمت دیده ی مردم همه دریا باشد
- سردار،دیشب شب سردی را در مرقد امام گذراندیم اما گرمای آرامش بخش یاد شما عجیب یخ قلب هامان را آب میکرد.فرمانده خسته ایم اما دلزده ،نه ،هشت ساعت روی صندلی های اتوبوس نشسته ایم اما شکسته نه ... خورشید پشت ابر، آفتاب ،کم کم از پشت کوه سرک میکشد،شما کی می تابی آقا؟راستی دیشب سعی کردم گناهانم را در چهارشنبه سوری یادت آتش بزنم...خبرش را داری؟ زمزمه ی اللهم اکشف هذه الغمه توی گوشم میپیچد...طلعه الرشیده کجا بیامت؟قره الحمیده نگاه گرمت را کجا به جان بخرم،خودت بگو...کجا اجازه می دهی دوستت بدارم؟ موضوعات مرتبط: برچسبها: [ یکشنبه 21/1/90 ] [ 7:12 عصر ] [ گمگشته ]
25اسفند89جلسه ی توجیهی گروه جان به عشق تو مبتلاست حسین ...دل به یاد تو کربلاست حسین سردار جلسه ی توجیهی گروه حال و هوای خودش را داشت ،من اما از حرف های بهشتی بهشتی شده ی تو دلم گرفت از حرف هایی که مارا به فقرزدایی دعوت میکرد ،دلم از خودم گرفت ،آقا از خودم ....سردار کشور وجود من هنوز پراست از بادیه نشینان فقیر پر است از پاپتی های عریان ،پر از غافلان وجود شما پراز بی غمان یاد شما ، آقا...بگو چگونه از بی تو بودن رها شوم ،بگو که فقیر تو ام ارباب ...یا ایها العزیز مسنا و اهل الضر و جئنا ببضاعته مزجات فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ...برای خدا دستم بگیر که ان الله یجزی المتصدقین...آقا راستی چه عطر صلواتی داشت این جلسه ی توجیهی...طعم شیرین صلوات به دهان هامان مزه کرده بود انگار ...فرمانده ی گروه ،نه به تعبیر خودشان خادمان گروه موقعیت منطقه را که توضیح میدهند من به شما فکر میکنم(منطقه ی سردسیر و وضعیتی سخت و منطقه گرم سیر واوضاعی رو براهتر)به شما فکر میکنم و به اینکه به کجا بیشتر سر خواهی زد؟به بچه های گرم سیر یا سرد سیر؟نمی دانم اصلا آیا سر به ما...نه نمیگویم ،خدا قلمم را بشکاند اگر بنویسد که شما شاید نیایی ،شاید به ما سر نزنی ،قبول ندارم شماپشت سر آنهایی که میرفتند تا انتقام سیلی زهرا را بگیرند آب ریخته ای،دست نوازش کشیده ای رو ی سرشان ،خود شما سرشان را به زانو گرفته ای وقت پرواز مرد مردان زمانه ام ما هم آمده ایم سیلی بخوریم ...خادم گروه گفت این را، اما سردار شما که بهتر میدانی ،شما که بهتر از حال و روز من خبر داری اینجا باید تمرین کنیم سیلی نزنیم سیلی خوردن پیش کش ما حال و هوای ابری دلم باز با شنیدن نام جد بزگوارتان،بارانی بارانی میشود.در سخت ترین لحظات زندگی ام آنجا که پایم در لغزشگاه ه یاس کمی سست میشود ،آنجاکه مچاله شده ام از دردهای بی شمار دلم،به خاکستر نشسته ام و سوخته ،باز نام حسین شماست که دلم را میلرزاند ،که دستم را می گیرد و بالایم می کشد. سردار ،سردار غریب و تنهای دلت، همو که هر صبح و شام عشق بازی میکنی با او نجاتم میدهد.از بابای خوبت که بگذرم هر چند هیچ وقت نمیشود و نام حسین میان تمام لحظه ها جاریست میرسم به مادر قامت خمیده ات ...نه،نباید بیش از این شما را بسوزانم،نمی توانم و نباید...فاطمیه نزدیکست آقا... شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر موضوعات مرتبط: برچسبها: [ یکشنبه 21/1/90 ] [ 6:54 عصر ] [ گمگشته ]
بهار قلب زمستان زده ام ...حسین جان امروز که عقیله ی بنی هاشم را در اغوشت می گذارند،امروز که چشم های زینب فقط در چشم های تو می خندند،امروز که خانم تنها در اغوش تو ارام می گیرد....من نمیدانم چرا اشک میان چشم هایم انقدر بی قراری می کند،خودت بگو چرا بی قرارم .... خودت بگو که چرا به جای تبریک میلاد خواهرت ،میان غم جوانان شهیدش ،نقره داغ می شوم ،بگو چرا وقتی می شنوم زینب فقط در اغوش تو ارام گرفته ،یاد ان غروبی می افتم که خواهرت تو را در اغوش گرفته و زمزمه می کند:خدایا بپذیر از ما این قربانی را.... با بغض در گلو رسوب شده ام می گویم ...کشته ی اشک ها .... میلاد خواهرت مبارک.... موضوعات مرتبط: برچسبها: [ شنبه 20/1/90 ] [ 1:39 عصر ] [ گمگشته ]
[ جمعه 19/1/90 ] [ 5:34 عصر ] [ گمگشته ]
ای زینت جان علی ای زیب دامان علی ای مهر تابان علی ماه درخشان علی ای یادگار فاطمه تنها بهار فاطمه بودی تو یار فاطمه رمز قرار فاطمه ای ابروی عالمین نام تو دارد شور و شین ای مر تضی را نور عین پیغمبر عشق حسین تودلربای مادری عشق و صفای حیدری در عشق تو پیغمبری.... عمه جان ،دلتنگ اربابیم ....عیدی نمی دید؟ موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 19/1/90 ] [ 2:58 عصر ] [ گمگشته ]
|
| |
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||